تبليغاتX
دیده را به تو دادم

دیده را به تو دادم

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنياد مکن تو حيله و دستان را

تو غره بدان مشو که می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آن را

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

 

نه یادم می کنی نه می روی یاد

به نیکی باد یادت ای پریزاد

عجب نبود کنی فایز فراموش

فراموشی است رسم آدمیزاد

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

+ نگارش شده درسه شنبه چهارم فروردین 1388 0:46 به قلم امپراطور |


از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

+ نگارش شده درسه شنبه چهارم فروردین 1388 0:43 به قلم امپراطور |


من اومدم از راه دور که فقط چشمای تو رو ببینم

اما من اومدم و تو رفتی

اما باز هم دوست دارم

+ نگارش شده درجمعه بیست و سوم اسفند 1387 17:57 به قلم امپراطور |


راه تو راهی است که تو میگویی.من صبورم. این راه به جای نمی رسد. اما چون تو برای من مهمی می آیم. تا شاید خودت بدانی که راست میگفتم. در عشق من هوسی نیست باور کن. من لحظه هایم با یاد تو می تپد باور کن. من یک تار مویت را به تمام دنیا نمی دهم باور کن...............

عشق همین است با تمام دلواپسی و آسمانی بودنش باز هم باید دست هم را بگیریم.....

دوستت دارم ای تو نازنینم

+ نگارش شده دریکشنبه هجدهم اسفند 1387 15:42 به قلم امپراطور |


همه میگند که عشق آسمانی یه عشق اساطیری................

اما توی زمین آنچه میبینیم حقیقت است

لمس میکنیم

میبوسیم

دست در دست هم

حرف میزنیم

اگر عشق آسمانی است پس نباید کارهای بالا را کرد. چون تمام انها زمینی هستند

+ نگارش شده دریکشنبه هجدهم اسفند 1387 15:38 به قلم امپراطور |


بعد از ديدن چشمانت چشمان مومن شدند و تمام ديدگانم پر از چشمان تو شده و دگر طاقتي نمانده كه دور از تو نگاهي بكنم.

ديده هايت را مي پرستم و تو را هر روز عبادت ميكنم و ميخواهم كه كنارت باشم و اينگونه است كه آرام ميشود دل طوفاني امپراطور

+ نگارش شده درسه شنبه سیزدهم اسفند 1387 19:26 به قلم امپراطور |


موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بد

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 5:28 به قلم امپراطور |


 

 خداوند  و   خلقت  زن  

 
بنام آنکه دل را با صفا کرد*در آن دل آتش عشقی بپا کرد
 
 
<<<<پيامی از خدا>>>
آنگاه که من آسمان و زمين را آفريدم به آنها گفتم وجود داشته باشند ووقتی مرد
را آفريدم به او شکل دادم و زندگی را در او دميدم اما من تو را زن به وجود آوردم
 
 من نفس زندگی را به تو که حساس و لطيفی دميدم  من مرد را در خواب  عميقی
فرو بردم و توانستم تو(زن) را با صبر و حوصله و دقت به وجود آورم
 
مرد در خواب بود به همين دليل نتوانست در خلقت من دخالت کند من تو را از يک استخوان به وجود آوردم من دنده های قوی و حساسی را انتخاب کردم که از قلب وريه اش محافظت می کندواو را برای انجام آن چه ميخواهد حمايت ميکند .
من تو را به طور کامل خلق کردم چشمانت را ...آنها را تغييری نده ....لبهای تو،چقدر دوست داشتنی است هنگاميکه در نيايش از هم جدا میشوند.
دستانت ....بسيار آرام بخش برای لمس کردن
آری من دستانت را لمس کردم و قلبت را محافظت کردم .از همه آنهايی که زندگی ميکنند و نفس ميکشند تو (انسان)بيشتر شبيه منی اين تنها دليلی است که من تو را اشرف مخلوقات ساخته ام .
تو ميبنی ،تو زن...در من زندگی ميکنی.
آدم در خنکای روز با من راه ميرفت وهنوز تنها بود او نميتوانست مرا ببيند يا لمس کند تنها حس ميکرد به اين دليل هر آن چيزی که ميخواستم آدم با من احساس وتجربه کند در تو بوجود آوردم.
تقدس من ،شگفتی ام ،خلوصم ، عشقم،حمايت و حفاظتم را....
تو خاصی چون پرتو منی....
مرد تصوير مرا نشان ميدهد و زن احساس مرا.(اين جمله به نظر من قشنگترين جمله ايه که از مرد و زن ميشه بيان کرد)
 شما با هم تماميت خداوند را نشان ميدهيد 
بنابراين مرد با زن به خوبی رفتار ميکند دوستش دارد و به او احترام میگذارد چرا که زن  لطيف و حساس است.
در صدمه به زن تو به من آسيب ميرسانی و آن چه به او انجام ميدهی در حق من انجام داده ای با تحقير و شکستن او تنها به قلب خود آسيب ميرسانی.
زن مرد را مانند قفسه سينه (دنده ها) محافظت ميکند و قدرت احساسی را که من به او داده ام با فروتنی و تواضع نشان ميدهد ...
در سکوت و آرامش شگفتی ات را نشان بده .در عشق به او نشان بده که تو مانند قفسه سينه درون خود او را حفاظت ميکنی .....
 
 
کليد دل  در دست خداست

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 5:23 به قلم امپراطور |


 
 
 
اين چه احساس غريبي ست
اين چگونه عادتيست
واژه ها در جمله ها چگونه ساده مي شوند
چرا در بيهودگي ها اينچنين گم مي شوند
وقتي از پيچ و خم ناگفتني ها مي گذرند
ساده و با رزش اند
مثل يك گوهر كم ياب
توي مشت گرم خواب
نه كنار در باز پنجره
نه رو طاقچه اتاق
پا به پاي نور فانوسهاي شب
در مسير حرف عشق و زندگي
واژه ها با ارزش اند
گرچه ارزشها دگر خالي زمفهوم شده اند
تو اين دوران غريب
ولي در عالم احساس بزرگ شاعري
توي لحظه هاي باراني
در كنار واژه ها
حفظ ارزشها هميشه ارزش است
بي حضور واژه ها
ارزشي هرگز ندارد لحظه ها
لحظه لحظه غرق واژه زندگي بايد نمود اين زندگي را

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:57 به قلم امپراطور |


آسمون به ماه میگه:

 عشق یعنی چی؟

ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو ماه میگه؟
 تو بگو عشق یعنی چی؟
 آسمون میگه : انتظار دیدن تو
 

نشان عشق
روز و شب...
مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب


هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب



پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:43 به قلم امپراطور |


 

 قصه اینجوری شروع شد من و چشمات و ترانه

تو رو خواستن تا همیشه گریه و اشک شبانه

تو میدونی تا همیشه من به یاد تو میمونم

هر چی که ترانه دارم واسه ی چشات میخونم

واسه داشتن دستات لحظه هام پر از بهونه است

دیدن صورت ماهت یه خیال عاشقونه است

بی تو من هیچی ندارم پیش چشمات کم میارم

اگه تو بخوای میمیرم جون به دستات میسپارم

لحظه هامو با حضورت عاشق و ترانه خون کن

با نگاه پاک و معصوم دل سردم را نشون کن

تو مثل اب و نفس باش واسه این عاشق مجنون

رو تن این خاک تشنه تو ببار همیشه بارون

 

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:37 به قلم امپراطور |


دیشب ، که با من سخن می گفتی ،ناگاه از تو رنجیده خاطر شدم،
و آنگاه آزرده ،بی آنکه دیگر سخنی با تو بگویم،
به کنجی رفتم و نگاه خیسم را از تو پنهان کردم.
به تنهایی ام پناه بردم ، تا بار دیگر بی پناهی را تجربه کنم،
در درون خود بشکنم و بار دیگر رنجهایم را با خودم قسمت کنم،
تو ، اما ، سرت را پایین انداخته بودی ،
ولی نگاهم و سنگینی آن را احساس کردی،
به من نگاه کردی ،
احساس کردم ناگهان چیزی در وجودت فرو ریخت،
و تو باز هم نگاهم کردی.
نگاه اشک آلودم ، به مانند نسیمی،
احساساتت را به تلاطم درآورد،
و تو را در دریای غم غوطه ور کرد.
به طرفم آمدی ،
و دستانم را ، با دستان مهربانت ،
که بارها و بارها ،با آن باران عشق و محبت نثارم کرده بودی،گرفتی.
لبخند تلخی که بر لبانم نشسته بود ، وجودت را لرزاند،
چرا که نشان از غرور شکسته ام داشت ،
و تو بی طاقت گریستی.
ناگاه ، دستهایم را ، به سوی لبهایت بردی...
آه ، چه بی موقع از خواب برخاستم!

 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه خوب می بود، اگر تمام رویاها و خواب های خوب به حقیقت می پیوست،
به راستی که چه خوب می بود... 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade
your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
مرد تنهای شب

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:15 به قلم امپراطور |


دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود
 
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

 اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز
آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد 
 
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار
نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد
 
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف
کنید
 
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ
زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود 
 
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش
استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است 
 
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:10 به قلم امپراطور |


بهار
پوست افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهره ی آنها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد. رنگ چشمهای این افراد معمولاً روشن با رگه هایی طلایی است.
 
رنگ های بهاری
نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی، و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است. مشکی و شرابی رنگ متولدین این فصل نیست.

تابستان
پوست متولدین تابستان دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. و معمولاً پوست صورت اینگونه افراد صاف و شفاف و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است. رنگ چشمهای متولدین این فصل روشن یا خاکستری ملایم می باشد.

رنگ های تابستانی

انواع صورتی های کمرنگ و صورتی های متمایل به شرابی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیموی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغونی سیر، سفید ملایم، بژ متمایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن متمایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی، مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.

پاییز

پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینه ی رنگ های طلایی است و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهره ی آنها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد. افراد متعلق به این فصل، با چشمهایی روشن و کمرنگ، در رنگ های تیره ی پاییزی بهتر به نظر خواهند رسید.

رنگ های پاییزی
انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز متمایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز رنگ های متولدین فصل پاییز است. صورتی، شرابی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به حساب نمی آید.

زمستان
پوست زمستانی ها دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهره ی آنها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد. تضاد بین سفیدی چشم و عنبیه در چشمهای این افراد بیشتر از افراد متولد فصل تابستان است.

رنگ های زمستانی

اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رگ ها متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند
سایت ترانه ها

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 4:6 به قلم امپراطور |


با يه شكلات شروع شد
من يه شكلات گذاشتم تو دستش
اونم يه شكلات گذاشت تو دستِ من
من بچه بودم،اونم بچه بود
سرمُ بالا كردم،سرشُ بالا كرد
ديد كه منو مي شناسه.....خنديدم
گفت:دوستيــــم
گفتم:دوست ِ دوست
گفت:تا كجا
گفتم: دوستــــــــي كه "تا" نداره
گفت: تا مرگ ..........خنديدمُ گفتم : من كه گفتم تــــا نداره
گفت:باشه، تــــا پس از مرگ
گفتم:نـــه نـــه نـــه، تا نداره
گفت:قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن؛يعني زندگي پس از مرگ
بازم باهم دوستيم...تا بهشت،تا جهنم...تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيـــــــم
خنديدمُ گفتم:تو براش تا هركجا كه دلت مي خواد يه تـــا بزار
اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تـــا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نمي زارم
نگام كرد .... نگاش كردم
باور نمي كرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستي ِ ما تــــا داشته باشه
دوستي ِ بدونِ تا رو نمي فهميد
گفت:بيا برا دوستيــــــمون يه نشونه بزاريم
گفتم:باشه،تو بزار
گفت: شكــــــلات
هربار كه همديگرو مي بينيم،يه شكلات ماله تو،يكي ماله من،باشه؟
گفتم:باشه
هربار يه شكلات مي زاشتم تو دستش،اونم يه شكلات تو دست من
باز همديگرو نگاه مي كرديم
يعني كه دوستيم....دوست ِ دوست
من تندي شكلاتمُ باز مي كردم،مي زاشتم تو دهنمُ تند تند مي مكيدم
مي گفت:شكمو...تو دوستِ شكموي مني و شكلاتشُ مي زاشت تو يه صندوقچه ي كوچولوي قشنگ
مي گفتم:بخــــــورش ..... مي گفت :تموم ميشه ،مي خوام تموم نشــه براي هميشه بمونه
صندوقش پر از شكلات شده بود ...هيچ كدومشو نمي خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن يا كِرما ،اونوقت چيكار مي كني؟
گفت:مواظبشون هستم..مي گفت:مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم
و من شكلاتامو مي زاشتم توي دهنمُ مي گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستي كه تا نداره
يك سال،2سال،4سال،7سال،10سال....20 سالش شده
اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه ي شكلاتامو خوردم...اون همه ي شكلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي كنه...مي خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
ميگه :ميرم اما زود بر مي گردم
من كه مي دونم،مي ره و بر نمي گرده
يادش رفت شكلات به من بده...من كه يادم نرفته
يه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم اين براي خوردني، يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،
اينم آخــــــرين شكلات براي صندوقِ كوچيكت
يادش رفته بود كه صندوقي داره براي شكلاتاش...هر دوتا رو خورد
خنديدم،مي دونستم دوستي ِ من تـــا نداره
مي دونستم دوستي ِ اون تـــا داره، مثل هميشه
خوب شد همه ي شكلاتامو خوردم
اما اون هيچ كدومشو نخورده
حالا به يه صندوق پر از شكلاتاي ِ نخورده

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 3:15 به قلم امپراطور |


تورا چه دردیست که در نهان خلوت خود؛میزنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربایی.
بگذار تا تو را جاری سازم از چشمانم وبخوانم
با صدای تو که تنها گشته ام؛.........
....که مرا با رنج بودن تنها گذارده
اند....تنها......
سر گذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده گشته.....
....من خواب وجودم را پرپر کرده ام وسر بر بالش
تاریک تنهایی گذارده ام.
.......تا شب را زودتر از سر گذرانم
اما میان دو لحظه پوچ مانده ام......انگار دری به
سردی خاک باز کردم
  گورستان به زندگیم تابیده........
دستم را ببین؛راه زندگیم در تو خاموش می شود..
.راهی در تهی......سفری به تاریکی...........راهی که
از شب
آغاز شد؛به آفتاب رسید.....واکنون از مرز گمشدن
میگذرد.......
کنار مششتی خاک در دور دست خودم تنها شده ام
وصدایی که می گوید تا ابدیت غم وتنهایی

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 3:5 به قلم امپراطور |


باز شب شد
               و دلم سوسو کرد
               زیر محراب نگاه یک زن پر شهوت
 
او نمی خواست که من در تنه اش جان گیرم
برخیزم
         سنگ به سنگ
     رنگ به رنگ
                مثل چناری زیبا قد گیرم
پیچک فکرمن
روی برجستگی اندام قشنگش
پیچید
 
بوسه باران شده تصویر
       فقط
       مرگ یک روزنه ی پر احساس معلوم است
 
ثانیه رو به عروج می رقصد
           و کسی که
           عشق اغازش بود
  اکنون
  زیر  شهوتی شدید
                می لرزد
 
دست در دست زنی پر لکاته  
شعر افسوس به میزان نجابت خورده
و نگاه یک مرد
              افسرده
 
همه از روشنی درون خود ملموسند
و چه معصومانه فکر به آزادی دارند
چه خیالان خشی
چه خشان بی خوشی
 
ذهن من در گرماست
و دو دستم خالی
تنه ام بین درختان زمین گیر کرده
وا رهید این جسد خالی را

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 3:1 به قلم امپراطور |


امشب بیدارم که تو آرام بخوابی

امشب بیدارم که عشقم را تو بدانی

من عاشقم در آبی بیکرانم آسمانم

کاش دفتر عشقم را تو بخوانی

+ نگارش شده دردوشنبه دوازدهم اسفند 1387 1:28 به قلم امپراطور |


عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگي ست، بيا عاشق شو *********** آسمان زير پروبال نگاهت آبي ست شوق پرواز تو رنگي ست، بيا عاشق شو *********** ناگهان حادثه ي عشق، خطر كن، بشتاب خوب من، اين چه درنگي ست، بيا عاشق شو *********** با دل موش، محال است كه عاشق گردي عشق، تصميم پلنگي ست، بيا عاشق شو *********** تيز هوشان جهان، برسر كار عشقند عشق، رندي است، زرنگي ست،بيا عاشق شو *********** كاش در محضر دل بودي و ميديدي تو بر سر عشق، چه جنگي ست! بيا عاشق شو « مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز» صورت آينه زنگي ست، بيا عاشق شو *********** مي رسي با قدم عشق به منزل، آري... عشق، رهوار خدنگي ست، بيا عاشق شو *********** باز گفتي تو كه فردا!!! به خدا فردا نيست زندگي، فرصت تنگي ست، بيا عاشق شو *********** كار خير است، تأمل به خدا جايز نيست! عشق، تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو

+ نگارش شده درجمعه نهم اسفند 1387 0:0 به قلم امپراطور |


 با شكستنت شكستم
عاشقم، عاشق وخسته ام
پای تو موندم و ساختم
دل به هیچ كسی نبستم

نه به عشقت، نه به عشقم
قسم دروغ نخوردم
بازی برده رو باختم
به تو باختم و نبردم

وقت گریه هات دلم رو
به شب و شعله كشیدم
حقم رو دادی رو رفتی
من به هیچی نرسیدم

خیلی سخته دل بریدن
خیلی ساده است دل شكستن
سخته عاشقونه موندن
دل به هیچ كسی نبستن

چه عذابیه كه امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد تو قلبم
اما رفتی از كنارم
...

+ نگارش شده درپنجشنبه هشتم اسفند 1387 23:50 به قلم امپراطور |


DESIGN BY :MINOS X

محرم بهشت من شد
و تونست زودتر از همه بیاد تو بهشتم
دوسش دارم
و فریاد میزنم


صفحه نخست عشق
پست الکترونيک عاشق تنها


پيوندهاي روزانه

درونگرا هستید یا برونگرا؟
شما چگونه دیوانه ای هستید؟
دوربين عكاسي بخرم يا دوربين فيلمبرداري
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته اوّل فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387



پيوندها

کلوب
دانلود آهنگ
قالب-موبایل-آهنگ-عکس و...
عضویت در گروه هم ترانه
یک آهنگ قشنگ
آموزش عکاسی و فیلمبرداری
لیست قیمت دوربین
از روانشناسی رنگها چه میدانید؟
آزمون خودشناسی
دوربین های فیلمبرداری
دوربین‌های دیجیتال
شکستن قلب منو هر تونست تجربه کرد


    تعداد بازديدها:

منبع کد اهنگ امپراطور

بهترين کدها و بهترين دانلودها در مينوس